ميرزا محمد حيدر دوغلات

366

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مغول را شاهى بيگ خان به طرف خراسان گذرانيده بود كه از خانان و مغولستان دور تر باشند ، چون بر لب آب آمو رسيدند ، هر كس از اوزبك به دست ايشان افتاد در اخذ ياخذ تقصير نكردند . بيست هزار مغول جدا شدند و به قندوز رفتند . اما عبيد اللّه سلطان و تيمور سلطان تا به نزديك مرو نزول فرموده بودند كه خبر شكست رسيد . فى الحال به قلعه رفتند ، اهل حرم شاهى بيگ خان و حرم بعضى سلاطين و اعيان را آنچه به چشم ايشان درآمد گرفته همان شب برفتند . و آنچه باقى ماندند ، هر چه مرد بود به تيغ آبدار تركمان شربت شهادت چشيد و ضعفا را به اسيرى بردند و اهل مرو را نيز قتل عام كردند . شاه اسماعيل خود برگشته به هرات رفت و حكم فرمود كه اكابر هرات در مسجد ملكان جمع شوند و خطبه خوانند . در اثناى خطبه ، خاك لعنت و شركت شآمة بر دهن ايشان ، « 1 » لعن اصحاب رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و سلّم « 2 » - و عايشهء صدّيقه - رضى اللّه عنها - « 3 » كنند . چون اكابر هرات جمع شدند و آن حكم نافرجام آن لعين را رسانيدند ، اكابر همه ساكت شدند تا حافظ زين الدين را كه خطيب بود بر منبر برآوردند . حافظ - رحمة اللّه عليه - بر منبر برآمد . بعد از حمد و ثناى حضرت واهب العطيات و نعت سيد كا [ ئنا ] « 4 » ت ، چون تعريف به نام مبارك اصحاب رسيد ، دست حميّت و ديانت ، گريبان اسلام و مردانگى حافظ را گرفت ، حيات فانى و عذاب اين جهانى ، به نعيم آن جهانى و دولت جاودانى اختيار فرمود و گفت ، چندين سال خطبه بر وجه سنّت و جماعت خوانده‌ام ، امروز كه آفتاب عمرم به غروب پيرانه سال رسيده است اگر صبح ايام حيات ( 158 ر ) بودى ، حفظ آن حيات تازه به چنين كفر بىاندازه كرا 205 نكردمى خاصه كه اين عمر به آخر رسيده‌ام چه كراكند كه به كفر چنين اقدام بايد كرد ؟ نعوذ باللّه منها ، « 5 » اين گفت و نام اصحاب را به تعظيم و تكريم ، بر عادت قديم خواندن گرفت . قزلباش لعين - لعنهم اللّه اجمعين - برآمدند ، از بالاى منبر محاسن سفيد حافظ را به گريبان گرفته در

--> ( 1 ) . نگ : - خاك لغت . . . ايشان . ( 2 ) . نگ : - اللّه . . . و سلّم . ( 3 ) . نگ : - صديقه . . . عنها . ( 4 ) . نب : ثنا . ( 5 ) . نگ : - نعوذ باللّه منها .